دگران شب است امشب که زپی سحرندارد...

خرید بک لینک
دگر آن شب است امشب که ز پی سحر ندارد

من و باز آن دعاها که یکی اثر ندارد

من و زخم تیزدستی که زد آنچنان به تیغم

که سرم فتاده در خاک و تنم خبر ندارد

همه زهر خورده پیکان خورم و رطب شمارم

چه کنم که نخل حرمان به از این ثمر ندارد

ز لبی چنان که بارد شکرش ز شکرستان

همه زهر دارد اما چه کند شکر ندارد

به هوای باغ مرغان همه بالها گشاده

به شکنج دام مرغی چه کند که پر ندارد

بکش و بسوز و بگذر منگر به اینکه عاشق

بجز اینکه مهر ورزد گنهی دگر ندارد

می وصل نیست وحشی به خمار هجر خو کن

که شراب ناامیدی غم دردسر ندارد

وحشی بافقی

بهارخنده زدوارغوان شکفت......

ما را در سایت بهارخنده زدوارغوان شکفت... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 266 تاريخ: شنبه 13 شهريور 1395 ساعت: 23:27

صفحه بندی